محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1640

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

قبا كردن - كنايه از چاك كردن باشد . مثالش حافظ شيراز گويد : [ بيت ] پيراهنى « 1 » كه آيد از آن بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند قفل آسمان - كنايه از كفر و شرك باشد . قلات گازران - موضعى است در بيرون شيراز كه مدفن شيخ سعدى باشد و سيرگاه اهل شيرازست . قلم در سياهى نهادن - كنايه از رقم بدبختى كشيدن باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : [ بيت ] بزرگيش « 2 » سر در تباهى نهاد * عطارد قلم در سياهى نهاد قبلهء زردشت - كنايه از آتش باشد چنان كه معزى گويد : [ بيت ] چون قبلهء زردشت شراب آرم و گويم * سردست برافروز هلا « 3 » قبلهء زردشت قايم بريخت - يعنى جنگ نكرد و عاجز شد كذا فى المؤيد . مثالش حكيم خاقانى گويد : [ بيت ] بس بقايم ريخت با عدلش جهان « 4 » * گو چو قايم در جهان ملك باد قبلهء دهقان - كنايه از آتش باشد . مثالش سيد سراجى « 5 » سكزى گويد : بيت ز عنبر بر مهش چتر و ز سنبل بر گلش چوگان * دلش چون قبلهء تازى رخش چون قبلهء دهقان باب الكاف كلاه اندازد - يعنى باشتياق تمام طلب كند [ 1 ] . كعبهء جهانگرد - كنايه از آفتاب باشد . كندهء چهاربند - يعنى دنيا [ 2 ] . كيك در شلوار - كنايه از مضطرب باشد و بيقرار [ 3 ] . مثالش حكيم انورى گويد : [ بيت ] چرخ را باشرفش سنگ فتد در موزه * كوه را با سخطش كيك فتد در شلوار

--> ( 1 ) - « س » : بيراهنى . ( 2 ) - « س » : بزرگيس . ( 3 ) - « س » : بلا . ( 4 ) - « س » : جهات . ( متن از « غ » است ) . ( 5 ) - كذا و ظاهرا : سراج الدين . ( 1 ) يعنى بشتاب و تعجيل تمامى طلب كند . ( برهان ) . ( 2 ) باعتبار چهار عنصر . ( برهان ) . ( 3 ) كيك در پارچه .